تبليغاتX
پاسخ شبهات قرآن!

پاسخ شبهات قرآن!

عرفان حافظ

به نام خداوند بخشنده مهربان

دوستان عزیز از وقفه ای كه در به روز كردن وبلاگ پیش اومده عذر خواهی می كنم.نمیدونم میدونیدیا نه كه من سرباز هستم و مشغول انجام وظیفه در لباس سربازی هستم.بنا براین نمی تونم زود به زود اپ داشته باشم.الان مدت هفتاد روزی میشه كه خونه نرفتم و به سختی تونستم به اینترنت متصل بشم.

مطلب امروز ربطی به شبهات قرانی نداره.چند وقت پیش در یكی از وبلاگهای ضد دین خونده بودم كه حافظ(خواجه شمس الدین محمد) كه خودش یك فقیه و یك روحانی بوده در اشعارش به می گساری و باده نوشی و شهوت پرستی و نظر بازی و اعمالی از اینن قبیل اشاره كرده است.و تفسیر ادبا و عرفا  به اینكه این مضامین كنایه و رمز عرفانی است را فریب اذهان می دانست و به اصطلاح خودش ماست مالی می خواند و انان را عامل تخدیر اذهان برای سلطه بر مردم می دانست.

این مطلب را از یكی از كتابهای كتابخانه ای كه در اسایشگاه محل ماموریت من وجود دارد می نویسم.خوشبختانه یا متاسفانه این كتاب را در كتابخانه شخصی ام ندارم.شانس با من همراه بود كه با این كتاب با نام "عرفان حافظ"از سلسله مباحث متفكر بزرگ استاد شهید مرتضی مطهری در چنین جایی اشننا شدم.

بحث ما این است كه منظور حافظ با انهمه سوابق قداست و فضلی كه دارد از این مضامین شهوانی و گاه كفر امیز در اشعارش چیست.

در ابتدا باید بگویم كه حافظ هركه بوده انسان بوده و جایزالخطا... و دوم انكه صرف اینكه مضامینی زیبا و موزون باشند دلیل بر این نیست كه صحیح هستند و باید به انها عمل كرد.مثل اكه زباله را در یك بسته بندی زیبا و استاندارد به ما ارائه كنند.ایا به صرف اینكه زباله در یك بسته بندی زیباست قابل مصرف می شود؟

لحن اشعار حافظ طوری است كه این امكان را به افراد مختلف داده كه انرا به اشكال مختلف تفسیر كنند.یك نوع تفسیر تفسیر مادی یا همان ظاهر اشعار اوست اعم از می و معشوق و بوس كنار و بربط و شاهد و شك و حیرت و غنمینت شمردن حال و كلماتی از این دست...

اما نكته این است كه مضمون بعضی دیگر از اشعار حافظ كاملا مخالف مضامین فوق است و كاملا اخلاقی است.این دوگانگی در مضمون اشعار حافظ از چیست؟

اگر بخواهم رویه و منش حافظ را  از روی اشعارش دریابیم  باید كل دیوان او را درنظر بگیریم.

حافظ در دیوانش یك كلید به دست ما داده و ان كلماتی است كه به كار می برد و با ان كلمات می خواهد بگوید من شخصی از این تیپ هستم مثل عارف سالك طریق طریقت رونده مرشد و پیر. این كلمات نشان می دهد كه دیوان حافظ از تیپ دیوانهایی است كه عرفا تنظیم كرده اند. پس برای شناختن روش زندگی و افكار حافظ باید افكار و روش عرفا را بررسی كنیم.

ادامه دارد...



+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 23:35  توسط   | 

افسانه غرانیق: دست مایه کتاب آیات شیطانی

خلاصه افسانه غرانیق:

 طبق این افسانه پیامبر علاقمند بود که با قریش کنار بیاید و با خود می گفت: ای کاش دستوری نازل می گردید که فاصله ما را از قریش کمتر می ساخت.روزی که در کنار کعبه بود آیات سوره نجم بر او نازل شد و هنگامی که به این دو آیه رسید افرایتم اللات و العزی و مناه الثالثه الاخری(مرا از لات و عزی و منات خبر دهید) ناگهان شیطان بر زبان او این دو جمله را جاری ساخت: تلک الغرانیق العلی منها الشفاعه ترتجی -اینها غرانیق(مرغان آبی زیبا )عالی مقامند.شفاعت آنها مورد رضایت است.و سپس بقیه آیات... هنگامی که به آیه سجده رسید خود پیامبر و تمام حضار اعم از مسلمان و مشرک در برابر بتها سجده کردند. غلغله شادی در مسجد بلند شد و مشرکان گفتند که محمد خدایان ما را به نیکی یاد کرده است.خبر صلح محمد با قریش به گوش مهاجران مسلمان حبشه رسید و صلح قریش با محمد وسیله شد که گروهی از آنها از اقامتگاه خود در حبشه برگشتند ولی بعد از بازگشت دیدند وضع دومرتبه دگرگون شده و فرشته وحی بر پیامبر نازل شده و او را بار دیگر به پیکار با مشرکان مامور ساخته و گفته است که این دو جمله را شیطان بر زبان تو جاری ساخته است و من هرگز چنین جمله هایی نگفته بودم!!!

این اهم و خلاصه افسانه غرانیق است که طبری در تاریخ خود در جلد 2/ صفحات 75-76 آورده است. و دست مایه نویسنده کتاب آیات شیطانی برای نوشتن  داستان موهن خود شده است.همچنین گاه  دست آویز بهانه گیران برای خرده گرفتن به نبوت آسمانی پیامبر مکرم اسلام می شود.

 شواهد بی اساس بودن این افسانه

1-تصور کنید فرشته وحی بر محمد(ص) نازل و آیات قرآن را برای او می خواند. برفرض اینکه شیطان این توانایی را داشته باشد که با القاء آیات دروغ پیامبر را گمراه کند. در آن لحظه فرشته وحی چه می شود؟  آیا پیامبر متوجه این دوگانگی در منبع  وحی نمی شود؟ آیا فرشته صبر می کند تا شیطان کار خود را انجام دهد و سپس ادامه وحی را نازل کند؟(توجه کنید!)چرا در همان لحظه پیامبر را متوجه اشتباهش نمی کند؟چرا بر طبق این داستان بعد از چند ساعت این اشتباه را تصحیح می کند؟!

2-چطور خداوند اجازه می دهد که شیطان پیامبرش را گمراه کند در حالی که در آیات  همین سوره نجم خداوند می فرماید (پیامبر از روی هوس و بیهوده سخن نمی گوید این قرآن نیست مگر وحیی که به او نازل شده است.)

3- در آیات بعدی صریحا بت پرستی را می کوبد و آنرا پیروی پندار خام و هوای نفس می داند و با صراحت و شدت تمام عقاید بت پرستان را محکوم می کند و آنرا نشانه بی ایمانی و عدم علم و آگاهی آنها می شمرد. بر فرض اینکه نعوذ بالله این جملات بر زبان پیامبر(ص) جاری شده است . آیا مشرکان و سران آنها سفیه و بی شعور بوده اند که طبق این داستان شاخدار  با وجودی که در آیات قبل و بعد از این جملات  به سرزنش و بدگویی از خدایان آنها  پرداخته شده با همین دو جمله فریب خورده و به شادمانی و پایکوبی بپردازند و بگویند محمد خدایان ما را به نیکی یاد کرده است؟

4-آیا خبر صلح با مشرکان به سرعت نور به حبشه رسیده است اما خبر تکذیب آن که طبق این داستان  در کمتر از چند ساعت رخ داده است  به آنها نرسیده است؟(لطفا توجه کنید)

 ریشه این داستان از کجاست؟

سند این ماجرا بسیار سست است و در هیچکدام ازکتب معتبر شیعه و سنی نقل نشده است.

ریشه این افسانه در روایاتی است که از افرادی همچون کعب احبار نقل شده است. عده ای از یهودیان  که پس از دشمنیها و کارشکنیهای فراوان بر ضد اسلام به ظاهر ایمان آوردند. با ساختن دروغها و پخش اخبار بی اساس از زبان انبیاء به تحریف حقایق می پرداختند.


در این نوشته از کتابهای تفسیر نمونه جلد ۲۲ تفسیر سوره نجم و فروغ ابدیت جلد۱ نوشته جعفر سبحانی استفاده شده است.

برای اطلاعات بیشتر در زمينه افسانه غرانيق میتوانید به اینجا

http://anti-zandiq.blogfa.com/post-17.aspx

مراجعه کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 21:27  توسط   | 

جاودانگی روح انسان

یکی از اندیشه هایی که همواره بشر را رنج می داده است اندیشه مرگ و پایان یافتن زندگی است.آدمی از خود می پرسد چرا به دنیا آمده ایم و چرا می میریم؟ منظور از این ساختن و خراب کردن چیست؟آیا این کار لغو و بیهوده نیست؟

ناراحتی از مرگ یکی از علل پیدایش بدبینی فلسفی است.فلاسفه بدبین حیات و هستی را بی هدف و بیهوده و عاری از هرگونه حکمت تصور می کنند.این تصور، آنان را دچار سرشکستگی و حیرت ساخته است.

لازم است بدانیم ترس از مرگ و نگرانی از آن مخصوص انسان است.حیوانات درباره مرگ فکر نمی کنند.آنچه در حیوانات وجود دارد غریزه فرار از خطر و میل به حفظ حیات حاضر است.کودک انسان نیز پیش از آنکه آرزوی بقاء به صورت یک اندیشه در او رشد کند به طور غریزی از خطرات فرار می کند.ولی در انسان  علاوه بر این، توجه به آینده و بقاء در آینده نیز وجود دارد.بعبارت دیگر در انسان آرزوی خلود و جاویدان ماندن وجود دارد و این آرزو مخصوص انسان است.

نگرانی از مرگ زاییده میل به خلود است و از آنجاییکه در نظامات طبیعت هیچ میلی گزاف و بیهوده نیست میتوان این میل را دلیلی بر بقاء بشر پس از مرگ دانست.اینکه ما از فکر نیست شدن رنج می بریم خود دلیل بر این است که ما نیست نمی شویم.اگر ما مانند گل ها و گیاهان زندگی موقت و محدود می داشتیم  آرزوی خلود به صورت یک میل اصیل در ما بوجود نمی آمد. وجود عطش دلیل بر وجود آب است(اگر آب خلق نمی شد عطش بی معنی بود) وجود هر میل و استعداد اصیل در انسان دلیل بر وجود کمالی است که استعداد و میل به سوی آن متوجه است.آرزو و میل و نگرانی در باره خلود و جاودانگی که همواره انسان را بخود مشغول می دارد، تجلیات و تظاهرات نهاد و واقعیت نیستی ناپذیر انسان است....


این مطلب از کتاب عدل الهی استاد مرتضی مطهری نوشته شده است.به روح بزرگ این اندیشمند بی همتا درود می فرستم

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 10:23  توسط   | 

عید غدیر عیدالله اکبر عید ولایت برشما مبارک!

با اجازه ی  امام زمانمان و صاحب اختیارمان و نور چشممان و قوت قلبمان. قائم آل محمد(ص)

دوستان عزیز!

باید برای رفتن به سربازی آماده بشم.دیگه نمیتونم زود به زود مطلب بگذارم.

امیدوارم مطالبی را که گذاشتم برای طالبان حقیقت قابل استفاده باشد و برای من ذخیره ای باشد برای روزی که در پیشگاه خداوند قادر متعال برای رسیدگی به اعمالم حاضر میشوم.

 قصد داشتم مطالب بسیاری را در مورد اقتصاد اسلامی- رفتار اجتماعی یک مسلمان – دانشمندان جهان اسلام- نگرش اسلام به علم و دانش –قوانین و حدود اسلامی- اخلاق اسلامی- معاد و زندگی پس از مرگ اصول اعتقادات اسلامی  و...بنویسم.اما متاسفانه تا موعد اعزامم زمان چندانی نمانده است.

 اما سخنی دارم با دوستان عزیزی که در برابر سیل تبلیغات منفی کفار و مشرکین زمان در مورد دینشان دچار تردید و شک  می شوند:

 اصول اعتقادی خودتان را تقویت کنید.فلسفه خدا را با جان و دل بفهمید و درک کنید.یگانگی خدا را برای خودتان اثبات کنید.و نبوت خاتم الأنبیاء، محمد مصطفی (ص)  و امامت جانشینانش را محققانه درک کنید و بپذیرید.اینگونه، در برابر شبهات و تهمتهای کینه ورزان و ضربه خورده ها و کسانی که عقده سراسر وجودشان را نسبت به اسلام فرا گرفته است واکسینه میشوید.

شک چیز بدی نیست. سوالات خودتان را در مورد اصول اعتقادی از اهل فن بپرسید و گمان نکنید که مورد توبیخ قرار می گیرید.بلکه در اسلام به مطرح کردن شبهات اصول اعتقادی و جواب خواستن تأکید شده است.

شک موقعی  بد است که به آن پاسخ داده نشود و صاحب آن با شک زندگی کند.چنانکه  گفته اند شک گذر گاه خوبی است اما ایستگاه خوبی نیست.

اینرا همیشه در نظر داشته باشید که مبلغان دینی و مذهبی هم انسان هستند و ممکن است اشتباه کنند.اشتباهات احتمالی آنها را به پای خدا و اسلام ننویسید.هرچه که منطقی و مستدل است بپذیرید و آنچه غیر منطقی است نپذیرید.و در پیدا کردن جواب نا امید نشوید.

به علاوه برای پیدا کردن سوالهای احتمالیتان میتوانید به کتاب  تفسیر نمونه  و کتابهای  علامه طباطبایی- استاد مطهری و آقای مکارم شیرازی مراجعه کنید.

 از هتاکی بی ادبان و بی منطقها در سایتها و کتابهای مختلف ناراحت و نا امید نشوید چرا که آنها با همین بی ادبی و بی منطقی خودشان محکومند و غیر قابل اعتنا. چرا که اگر حرفی برای گفتن داشتند هتاکی نمی کردند. و بدانید که تا انسان به آخر خط نرسیده باشد و شخصیت او دچار اضمحلال  و فروپاشیدگی نشده باشد و از قالب انسانی خارج نشده باشد فحاشی نمی کند.

 از تبلیغات مسموم و هتاکیهای افراد بی اعتقاد و مسخ شده  نسبت به اسلام نگران نشوید و ناراحتی به خود راه ندهید چرا که خداوند در قرآن سه بار وعده داده است که روزی اسلام  بر تمام آیین ها برتری خواهد یافت و همه زمین این دین را خواهد پذیرفت به کوری چشم کافران و مشرکان:

 {هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ }التوبة33

او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا آن را بر همه آیین ها غالب گرداند هرچند مشرکان کراهت داشته باشند

 {هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً }الفتح28

او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان پیروز کند و کافی است که خدا گواه این موضوع باشد.

 {هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ }الصف9

او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا بر همه ادیان غالب سازد هرچند مشرکان کراهت داشته باشند.

  

خداوندا!

دشمنان اسلام و انسان را ناکام ،  و اسلام و مسلمانان را موفق بدار!

به ما کمک کن تا حقیقت دینت را دریابیم و با رفتار و گفتارمان  مبلغ دینت باشیم!

خداوندا! در ظهور حجت نجات بخشت در زمین، شتاب کن!

 آمین.

 

برایتان  سلامت و سعادت  در سایه رضای پروردگار آرزو می کنم و از شما التماس دعا دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 21:8  توسط   | 

سرگذشت پیامبر بزرگوار اسلام

نسب شریفش از طرف اسماعیل ذبیح به ابراهیم خلیل قهرمان مبارزه با بت پرستی می رسد.پدرش عبدالله بن عبدالمطلب شریفترین و لایق ترین مرد قبیله قریش  از بنی هاشم و مورد علاقه و احترام همگان است.قبیله بنی هاشم در میان اعراب به بزرگواری و جوانمردی و سایر فضایل اخلاقی سرآمد بودند.

هنوز در رحم مادر بزرگوارش بود که پدرش عبدالله بن عبدالمطلب در یثرب درگذشت. هنگام تولد او مانند تولد همه پیامبران اتفاقات غیر عادی رخ داد. ایوان کسری (کاخ بیداد و شرک) شکافت  و کنگره آن فرو ریخت  و آتش آتشکده فارس خاموش شد.دریاچه ساوه خشک گردید و بتهای بتخانه مکه سرنگون شد.انوشیروان و موبدان خوابهای وحشتناکی دیدند (تاریخ یعقوبی ج2/5 – بهارالانوار ج 15/248 – سیره حلبی ج1/64).تولد ایشان در عام الفیل در 570 میلادی بوده است.

 در هفتمین روز ولادت ایشان، عبدالمطلب برای عرض سپاسگزاری به درگاه الهی گوسفندی کشت و از عموم قریش دعوت نمود تا فرزند خود را نام گذارد. وقتی او نام فرزندش را محمد گذاشت از او پرسیدند چرا این نام را انتخاب کردی در صورتی که این نام در میان اعراب کم سابقه است؟ گفت: خواستم در آسمان و زمین ستوده باشد.(سیره حلبی ج1/93)نام دیگر او احمد است که مادر بزرگوارش آمنه او را به آن نامید.(سیره حلبی)

 نوزاد یتیم  قریش پستان هیچکدام از دایه ها را نمی گرفت.سرانجام پستان نحیف و کم شیر حلیمه را گرفت و از برکت محمد پستان او پر از شیر شد.(بحارالانوار ج15/442و345)حلیمه می گوید:از روزی که محمد(ص) را به خانه خود بردم روز بروز خیر و  برکت در خانه ام بیشتر شد و دارایی و گله ام فزونتر گردید.(مناقب ابن شهرآشوب ج1/24)دایه مهربان محمد پنج سال از وی محافظت نمود و در تربیت و پرورش او کوشید و زبان فصیح عربی را به او آموخت.پس از مرگ مادر و جد بزرگوارش سرپرستی او را که هشت سال داشت ، عمویش ابوطالب با افتخار پذیرفت.

12 ساله بود که همراه ابوطالب به شام سفر کرد.در این سفر در نقطه ای به نام بصری راهبی مسیحی به نام بحیرا افتخار دیدار ایشان را یافت.بحیرا به ابوطالب گفت: این طفل آینده درخشانی دارد. این همان پیامبر موعود است که کتابهای آسمانی از نبوت جهانی و حکومت گسترده او خبر داده اند.این همان پیامبری است که من نام او و نام پدر و فامیل او را در کتابهای دینی خوانده ام و می دانم از کجا طلوع می کند و به چه نحو آیین او در جهان گسترش پیدا می کند.ولی بر شما لازم است او را از چشم یهود پنهان سازید زیرا اگر آنان بفهمند او را می کشند.(تاریخ طبری ج1/33-34 و سیره ان هشام ج1/180-183)

 بیست ساله  بود که در پیمان جوانمردان که به منظور گرفتن حقوق مظلومان از ستمگران بود  شرکت نمود.(البدایه والنهایه ج2/292)به شیوه  همه پیامبران چوپانی  می نمود.و در صحرا در راز آفرینش و کائنات تفکر می نمود.(سیره ابن هشام ج1/166)شجاع و دلیر و نیرومند بود.راستگویی و صداقت او سبب شد تا در میان مردم به محمد امین مشهور، و مورد احترام همه اقوام شود.(سیره ابن هشام ج1)

به پیشنهاد خدیجه،زن بزرگوارو ثروتمند مکه، امینِ او در تجارت گردید.در امر تجارت کاردانی و شایستگی فراوان نشان داد.و درآمد خود را در اختیار ابوطالب قرار داد.(سیره ابن هشام ج1) خدیجه بانوی ثروتمند مکه که شیفته بزرگواری و بلندی روح  و پاکدامنی محمد امین گردیده بود تمایل خود را به ازدواج با او ابراز داشت و از او خواست تا عمویش را به خواستگاری او بفرستد. در حالیکه محمد (ص) ثروتی نداشت و ثروتمندان مکه خواستگار خدیجه بودند.محمد(ص)  در این باره با عمویش ابوطالب مشورت کرد و سرانجام ابوطالب به خواستگاری  خدیجه رفت و آن دو را به عقد هم در آورد در حالیکه محمد(ص)  25 سال داشت و خدیجه 40 ساله بود و قبلا دو شوهر کرده بود که  دنیا را بدرود گفته بودند.(سیره ابن هشام ج1) خدیجه ثروت خود را بی دریغ در اختیارش گذاشت.اما او بجای مشغول شدن به دنیا و خوشگذرانی، زندگی را در دامنه کوهها و میان غار به مطالعه و تفکر در آثار قدرت و آفرینش خدا و دور از محیط فاسد مکه سپری می کرد.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 22:18  توسط   | 

چرا مسلمانان از غیر مسلمانان جزیه میگیرند؟

یکی از افتخارات اسلام این است که کسی را مجبور نمی کند که به طور اکراه و اجبار پیرو این آیین گردد.چنانکه در آیه ۲۵۶ سوره بقره داریم: اکراه و اجباری در انتخاب دین اسلام نیست زیرا هدایت و ضلالت از هم مشخص شده اند.

از نظر اسلام ایمانی که با زور به افراد تحمیل شود ارزش ندارد. و در تمام احکام اسلام چه ثواب و تشویق و چه مجازات و تنبیه برای اعمالی است که ارادی و از روی اختیار تمام فرد باشد.

هدف جهاد در اسلام و مبارزه در برابر تهاجم دشمن، خود بحثی جداست اما جزیه مالیات سرانه ای بود که اهل کتابی که در حیطه حکومت مسلمانان بودند در هر سال به دولت اسلامی می پرداختند و علت قرار دادن چنین مالیاتی این بود که چون جامعه آنان بدست مسلمانان اداره می شد و دولت اسلامی مجبور بود که حفاظت و نظم و امنیت آنها را به عهده بگیرد.از این لحاظ لازم بود مالیات عادلانه ای از هر فردیکه اسلام را نپذیرفته است دریافت کند و در راه تامین وسائل زندگی و حفظ جان و مال آنان مصرف نماید و همچنین آنان می توانستند با مسلمانان آزادانه مراوده و داد و ستد کنند.به این ترتیب هنگامی که جنگی با یک دشمن خارجی در می گرفت مسلمانان از آنان دفاع می کردند و آنان در جنگ شرکت نمی کردند.

شواهد زنده تاریخی در دست است که نشان می دهد مبلغ جزیه کم و در بعضی موارد ناچیز بوده است و به منظور فشار وارد کردن بر غیر مسلمانان نبوده بلکه فقط به منظور تامین آسایش و امنیت برای آنان بوده است. ازجمله:

۱- هنگامیکه عبادة بن صامت فرمانروایان مصر را به دین اسلام دعوت می کرد به آنان چنین گفت:

اختیار با شما ست خواستید آیین اسلام را پس از دقت و بررسی اختیار کنید و اگر نمیخواهید مسلمان شوید جزیه بدهید و تحت فرمان حکومت اسلامی باشید و تا ما باشیم و شما باشید همه ساله رفتاری با شما خواهیم نمود که طرفین از هم خوشنود باشیم. ما با شما هم پیمان می شویم. جان و دارایی و زمین و خانه شما را حفظ می کنیم و هرکس باموال شما تجاوز کند با او می جنگیم.

۲-پس از آنکه مسلمانان در نبرد با رومیان فاتح شدند و قسمتهای زیادی از شامات بدست آنان افتاد مردم حمص حاضر شدند جزیه بپردازند.سپس مسلمانان به عللی صلاح دیدند پیمانیکه بین خود و مردم مسیحی حمص بسته بودند با رضایت طرفین لغو کنند..به این خاطر سردار مسلمانان در یک مجمع عمومی به مردم حمص چنین گفت:آنچه به ما داده اید از ما پس بگیرید و ما را از هم پیمانی خود آزاد سازید.مردم حمص در پاسخ گفتند: هرگز ما از شما جدا نمی شویم.دادگستری و پرهیزکاری شماها بهتر  از رفتار رومیان است.ما حاضریم همراه نیروهای اسلامی با ارتش رومیان بجنگیم.

۳-در عهد نامه خالدبن ولید با مسیحیان اطراف فرات ، چنین نوشته شده است:

این نوشته ای  است از خالدبن ولید به صلوبا(بزرگ مسیحیان) و جمعیتش. من با شما پیمان می بندم بر جزیه و دفاع، و در برابر آم شما در حمایت ما قرار دارید و مادام که از شما حمایت می کنیم ، حق گرفتن جزیه داریم و الا حقی نخواهیم داشت.این عهدنامه در سال دوازده هجری در ماه صفر نوشته شد.

جالب این است که هرگاه در حمایت کوتاهی میشد جزیه را پس میدادند(مثل مردم حمص که گفته شد) یا اصلا نمی گرفتند.

۴- مقدار جزیه هایی را که پیامبر اسلام(ص) برای مسیحیان نجران تعیین نموده بود این بود که مردم آنجا سالی سه هزار حله که بهای هر حله چهل درهم بود را در دو قسط بدهند.

۵-مقدار جزیه ای که پیامبر(ص) با اهل اذرح به توافق رسید  سالی صد دینار بود.بطور مسلم این رقم پولها در برابر نگهبانی و حفظ جان و مال آنها در برابر دشمنان چندان قابل توجه نبود.

و شاهد دیگر بر اینکه  جزیه برای تامین امنیت و دفاع از اهل کتاب بوده است این است که به کودکان و زنان و پیرمردان و نا توانان آنها جزیه تعلق نمی گرفت و فقط به کسانی تعلق می گرفت که توانایی حمل سلاح و جنگیدن داشتند.

اگر جهاد بر همه مسلمانان واجب نبود ( هنگام دفاع یک مرد مسلمان که توانایی دارد باید به جنگ برود)، از آنان نیز جزیه گرفته می شد زیرا جزیه یعنی جزای امنیتی که حکومت اسلامی فراهم می سازد.

در نتیجه جزیه یک نوع کمک مالی است که اهل کتاب در برابر مسئولیتی که مسلمانان به منظور تامین امنیت و جان و مال آنها به عهده می گیرند پرداخت می گردد. و در عوض، آنان از شرکت در جهاد معاف می گرددند.


برگرفته از کتاب تفسیر نمونه جلد۷/

و کتاب پرسشها و پاسخهای مذهبی/ناصر مکارم شیرازی،جعفر سبحانی/جلد۳

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 0:23  توسط   | 

چگونه خورشید در گل تیره فرو میرود؟

کهف ۸۶

حَتَّی إذَا بَلَغَ مَغرِبَ الشَّمسِ وَجَدَهَا تَغرُبُ فِی عَینٍ حَمِئَة...

تا به غروبگاه خورشید رسید، خورشید  را دید در حالی که در چشمه تیره و گل آلودی فرو می رود...


سوال

چگونه ممکن است خورشید در گل تیره فرو برود درحالیه حدود یک میلیون بار بزرگ تر از زمین است؟


پاسخ:

هنگام غروب خورشید در دریا .آیا به نظر نمی آید که خورشید در دریا فرو می رود؟

یا غروب خورشید در پشت کوه.آیا خورشید در پشت کوه قرار می گیرد؟ در صورتی که هربیننده ای  میگوید خورشید به پشت کوه رفت. ولی میدانیم خورشید بسیار بزرگتر از زمین است چه برسد به اینکه به پشت یکی از کوههای زمین برود!

اینها همه مشاهدات عینی بیننده است.

در مورد غروبگاه خورشید در یک آبگیر یا دریاچه و یا دریا و یا اقیانوس ، که احتمالا آب آن گل آلود بوده یا به خاطر غروب آفتاب رنگ آن به تیرگی گراییده است: این ادبیات قرآن است برای بیان داستان با استعاره و تعبیرات منحصر بفرد و زیبا.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 15:19  توسط   | 

آیا قرآن تحریف شده است؟

 این سوال رو برادر عزیزمون آقا میلاد مطرح کردند


سوال

من شنیدم بعضی از اسامی مثل اسم حضرت علی از قرآن حذف شده!!
تنها قرآن تحریف نشده همونه که حضرت علی نوشته و هیچ کسی به اون دسترسی نداره.

 


پاسخ:

تاریخ نشان می دهد که وضع قرآن کریم در هیچ کدام از ادوار اسلامی دچار ابهام و پیچیدگی نبوده است.که بخواهیم بگوییم یا شک کنیم که مثلا در فلان دوره که وضعیت مبهمی ایجاد شده قرآن دچار تحریف شده است.مثل کتاب مقدس یهودیان. زیرا به گواهی تاریخ تورات در حمله بخت النصر به یهودیان از میان رفت و عده ای از مذهبیون یهودی آن را دوباره نوشته اند....

قرآن کتابی بوده است که در همه شئون زندگی اجتماعی مسلمانان حضور داشته است.کتابی بوده است که در خانه هر مسلمان موجود بوده است و در صدر اسلام  حفظ (به حافظه سپردن)  قرآن سبب شأن و شخصیت افراد بوده است .قرآن قوانین زندگی مسلمانان مثل قوانین ازدواج و طلاق ، اقتصاد و تجارت و ارث و حتی آداب معاشرت اجتماعی و ... بوده است. کتابی که تا این اندازه با زندگی مردم آمیخته و تا این حد مورد مراجعه و استفاده بوده است چگونه ممکن است در آن تحریفی واقع شود و افکار عموم متوجه آن نشود؟

بعلاوه  پیامبر اسلام و مسلمانان به حفظ و نوشتن قرآن اهمیت فوق العاده ای میدادند. هنگام نزول وحی عده زیادی از مسلمانان که تعداد آنها را تا چهل و سه نفر نوشته اند، هر آیه و یا سوره ای را به محض نزول می نوشتند و عده ای آن را به حافظه می سپردند.در زمان خلافت عثمان بن عفان چهار نسخه قرآن از روی نسخه های اولیه تدوین و تهیه گردید و به همه ایالات اسلامی ابلاغ شد تا قرآنهای خود را با این چهار نسخه تطبیق دهند.

 در بعضی روایات آمده است که علی(ع) بعد از وفات پیامبر(ص) قرآنی را تدوین کرد و به خلیفه وقت عرضه داشت اما پذیرفته نشد.

 اما قرآنی که حضرت علی تدوین کرده اند تفاوتی با قرآن های موجود در آن زمان نداشته است.و شاید از نظر ترتیب آیات یا ترتیب سوره ها  یا نوشتن توضیحات و شان نزول آیات بوده است

 سخنان حضرت علی در نهج البلاغه در مورد قرآن شاهد است:

در خطبه 133 می خوانیم:کتاب خدا در میان شماست.سخنگویی است که هرگز زبانش به کندی نمی گراید و خانه ای است که هیچگاه ستونهایش فرو نمی ریزد و مایه عزت است آنچنانکه یارانش هرگز مغلوب نمی شوند.

در خطبه 176 می فرماید:

بدانید که این قرآن نصیحت کننده ایست که هرگز در نصیحت تقلب نمی کند و هدایت کننده ای است که هیچگاه گمراه نمی سازد.

همچنین در خطبه 198:

سپس خداوند کتابی بر پیامبرش نازل کرد که نوری است خاموش نشدنی و چراغ پر فروغی است که به تاریکی نمی گراید، طریقه ای است که رهروانش گمراه نمی شوند و مایه جدایی حق از باطل است که برهانش خاموش نمی گردد.

همچنین قرآنهای قدیمی کشف شده و موجود  که بعضی بر روی پوست حیوانات  نوشته شده اند همگی دلالت بر این دارند که این قرآن که هم اکنون دردست ما است  عاری از هرگونه تحریف است.

 لینکهای مربوط:

....قرآن نفيس نگل که به خط کوفي و روي پوست نوشته شده از جايگاه خاص معنوي و ارزش تاريخي برخوردار است . بر اساس روايات موجود اين قرآن که در روستاي نگل در نزديکي سنندج نگهداري مي شود ، يکي از چهار قرآني است که در قرون اوليه اسلامي نوشته و به چهار اقليم جهان فرستاده شده است.

لینک خبری در تاریخ ۲۵ آبان ۱۳۸۴:

قرآني در عراق کشف شده که گفته مي‌شود توسط حضرت علي(ع) نگاشته شده است،... ادامه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 0:25  توسط   | 

چرا خداوند خودش دشمنانش را نمی کشد؟

این سوال را خواهر مان سپیده خانم مطرح کرده اند:


دیشب به یک وبلاگ رفتم که اسمش یادم نیست.
سوال مطرح کرده بود که چرا خدا خودش نمیتواند دشمنانش را بکشد و محتاج مسلمانهاست که آنها را بکشند؟


پاسخ:


 خلاصه پاسخ سوال سپیده خانم این است که:

نظام علت و معلول سنت و قانون خداوند است.طبق آیه "و لا تجد لسنة الله تبدیلا" ، در سنت خدا تغییری نمی یابی.کارهای خداوند هیچگاه خارج از نظام علت و معلول نیست.یعنی برای هر معلولی از علتی استفاده می کند.علت می تواند پرندگان باشند یا ابرها باشند یا جهاد گران مسلمان یا...


داستان متلاشی شدن سپاه ابرهه که به قصد خراب کردن خانه خدا با سپاه عظیمی از فیل سواران حرکت کرده بود در تاریخ موجود است.در تاریخ اعراب آن سال به عام الفیل معروف شد. فیل سواران سپاه ابرهه با سنگریزه هایی که پرندگان بر سر آنها ریختند کشته شدند. این را تاریخ آن دوران گواهی میدهد.
بقایای خانه های قوم عاد و ثمود هنوز هم در حوالی یمن وجود دارد.چندی پیش تلویزیون خودمان در مستندی درباره اعراب آن را نشان داد.این قوم ها به سرکشی و طغیان و ظلم پرداختند و به عذاب الهی گرفتار شدند.

البته مبارزه مسلمانان با دشمنان خدا شرایطی دارد و بی دلیل و بدون اجازه حاکم شرع نمی توان جهاد کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 13:33  توسط   | 

از وصایای امام علی(ع) به حسن و حسین(ع) در لحظات پایان عمر مبارکشان

شما را به تقوا و پرهیزکاری و ترس از خداوند سفارش می کنم، در پی دنیا پرستی نباشید گرچه به سراغ شما آید.بر آنچه از دنیا از دست می دهید تأسف مخورید! سخن حق بگویید و برای اجر و پاداش الهی کار کنید!

دشمن سرسخت ظالم و یاور مظلوم باشید!

من شما و تمام فرزندانم و کسانی را که این وصیت نامه ام به آنها می رسد به تقوا و ترس از خداوند، نظم در امور و اصلاح بین مردم سفارش می کنم! زیرا که من از جد شما (ص) شنیدم که می فرمود:

اصلاح بین مردم از نماز و روزه برتر است.

خدا را! خدا را! در مورد یتیمان. نکند آنها گاهی سیر و گاهی گرسنه بمانند.نکند آنها در حضور شما در اثر عدم رسیدگی از بین بروند!

خدا را! خدا را! که در مورد همسایگان خود خوشرفتاری کنید. چرا که آنان مورد توصیه و سفارش پیامبر شما هستند.وی همواره نسبت به همسایگان سفارش می فرمود تا آنجا که ما گمان بردیم بزودی سهمیه ای از ارث برایشان قرار خواهد داد.

خدا را! خدا را! در توجه به قرآن. نکند دیگران در عمل به آن از شما پیشی بگیرند.

خدا را! خدا را! در مورد نماز چراکه ستون دین شماست.

امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که اشرار بر شما مسلط می شوند. سپس هرچه دعا کنید مستجاب نمی گردد.

هرگاه من از این ضربت جهان را بدرود گفتم او را (قاتل مرا)تنها یک ضربت بزنید تا ضربتی در برابر ضربتی باشد....


دوستان عزیز!

دیگه کم کم باید برای رفتن به سربازی آماده بشم!ممکنه یه مدتی نتونم مطلب بذارم!

برادر کوچکتون رو دعا کنید!


اصلاحیه و عرض پوزش

چندی پیش مطلبی را در مورد  حروف مقطعه قرآن  بر پایه تحقیقات یک دانشمند مصری نوشتم که بعد از اظهار نظر بعضی از دوستان مبنی بر اشتباه بودن  و سالم نبودن این تحقیقات، درصدد برآمدم تا شخصا آن را بررسی کنم. متاسفانه  نتیجه این شد که ادعاهای آقای رشادخلیفه اشتباه است.

لازم به توضیح نیست که ادعای ایشان در مورد نظریه نسبت بیشتر حروف مقطعه در سوره هایی است که با آن حروف مقطعه آغاز شده اند می باشد. و این سبب باطل شدن بقیه معتقدات در مورد حروف مقطعه نمی شود.تحقیقات زیادی  در مورد سایر جنبه های حروف مقطعه به انجام رسیده که صحت آنها به اثبات رسیده است.

به این وسیله از همه دوستان عزیز عذر خواهی می کنم.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 17:30  توسط